از خانه ی”سایه”تا خانه ی”نوبخت”ها یادداشت/ علی رضا فکوری

از خانه ی”سایه”تا خانه ی”نوبخت”ها

به گزارش رشت۲۰ ؛این روزها، که خبرها و نویسه هایی عجیب و غریب در باره ی خانه ی”خانوادگی”معاون رشتی رییس جمهوری،از قول مدیرکل پیشین میراث فرهنگی، گردشگری و…..الخ گیلان منتشر شد، وادارم کرد که این سطرها را بنویسم.

این روزها، خبرها و روایت هایی در باره ی خانه ی”نوبخت”ها (این خانه هفت وارث رده ی اول دارد؛بنا برین خانه ی”محمدباقر نوبخت”نیست و گره زدن سرنوشت آن به معاون رییس جمهوری،مصداق خلاف فاحش قانون”به قصد اضرار به غیر”است) در رسانه ها-از جمله”دیار میرزا” – پخش شده که دور از راستی ره سپرده و بیشتر به گمانه ها و رمل و پیشگویی در غلتیده است. از این رو موجب سه پاس من خواهد شد اگر -به منظور روشن شدن موضوع -این نوشته را در توضیح آن هیاهوها، شایسته ی انتشار بدانید.
علی رضا فکوری-۲۸ خرداد ۱۳۹۹

* * * * * * * * *

راستش….هنگامی که پاره ای “قادر” از ساخت قدرت در کشور، چندان دلبستگی ای به”میراث تاریخی”ایرانیان ندارد، سر و جان زدن برای نگهداری این آثار فرهنگی جز ملال و نومیدی، پیامدی بهش بار نیست. می توانیم -در مسطوره ی رشت-این نگاه را در همین پنج سال اخیر دریابیم. یکی ش خانه ی”سایه”است که رفت پی کارش و به نیستی پیوست. دیگری خانه ی”شبان”هاست که فروکوبیده شده؛ اما صدای دلدادگان فرهنگ و تاریخ گیلان،تاکنون مجال بالا رفتن بنای تازه ای را بر جای آن نداده. من، در باره ی خانه ی”شبان”ها، کنشهایی خسته کننده داشته ام که سرانجام -در تهران – به این جا رسید:”اگر سازمان میراث فرهنگی و….الخ، می تواند این خانه را همانند خانه ی”میرزا”دوباره سازی عیناعین کند،می توان بودجه ای فراهم آورد و عرصه را از مالک جدید خرید.”
(به این جا رسیدن هم با یاری و فتوت یک گیلانی ممکن شد.)
دست بر قضا،”شهرود امیرانتخابی”تازه به گیلان آمده بود و پس از این که با کوشش توانستم وی را در دفترش ببینم و گفت و گویی در باره ی خانه ی “شبان ها”بین ما صورت ببندد، دریافتم که امید بستن به این مدیر جدید،سادگی ست.بعدها و پس از این که ماه ها سپری شد و ایشان”مقدور بودن دوباره سازی خانه ی شبان ها را در صورت تملک قانونی”،به طور رسمی و بوروکراتیک، به من یا سازمان موثر در پایتخت اعلام نکرد تا من به آنان ارایه دهم و تلاشم را برای گرفتن بودجه ای(برای سازمان میراث فرهنگی گیلان) به منظور خرید خانه پی بگیرم، یقین پیدا کردم که صاحبان اراده و تصمیم در ساختمان بلوار”انصاری”رشت هم،چندان علاقه ای به حفظ نمادهای تاریخی گیلان ندارند. بعدش هم،که “ترامپ”و شرکا برجام را پاره کرده بودند و بعدترش به روزگار”کرونا”رسیدیم و کار خانه ی”شبان” ها،همچنان نیمبند مانده است.

این روزها، که خبرها و نویسه هایی عجیب و غریب در باره ی خانه ی”خانوادگی”معاون رشتی رییس جمهوری،از قول مدیرکل پیشین میراث فرهنگی، گردشگری و…..الخ گیلان منتشر شد، وادارم کرد که این سطرها را بنویسم-چون در همین شهر پا گرفته ام؛ از زمانی که دوازده تا سینما داشت و شاید دوازده هزار نفر جمعیت(!؟)تا هم اکنون که دو سینما دارد و یک میلیون جمعیت!….تناسب غریبی ست.

* * * * * * * * *
خانه‌ی مادری”نوبخت”ها، چند حیثیت تاریخی دارد؛ از حیثیت”دینی-آموزشی”بگیر تا حیثیت معماری و سیاسی. اما این تنها خانه ی کشور و گیلان و رشت نیست که هر یک نمادی از یک حیثیت تاریخی اند.این بناها البته یک حیثیت اقتصادی هم دارند که نمی دانم چرا نادیده گرفته می شود؛ حیثیت اقتصادی.

* * * * * * * * *

در شهر رشت-مانند همه ی شهرهای این سرزمین-بناهایی هستند که بازگوی برشی از تاریخ باشندگان این دیارند. اما”صاحب”دارند. بسیاری از آنها، در عین حال که”ماترک فرهنگی”شهرند، ملک خصوصی یک خاندان اند و گاه تنها دارایی بازماندگان یک خاندان.خانه ی مادری”نوبخت”ها هم در همین شمارست. تنها گناه این خانه این است که در میان چندین وارث،برخی شان در شمار سیاستمداران اند. و به طرز عجیب و غیرقابل درکی، این روزها دستمایه ی بیکاران شده است. خوب است، آنان که در پی سایه ی این ماجرا افتاده اند و برخی هم در صدد ایجاد دغدغه برای صاحبان این ملک برآمده اند(!)روشن شود که:

یک)خانه ی مادری نوبخت ها،اگر چه می تواند شرایط یک اثر تاریخی را از حیث: معماری، دینی، آموزشی، اجتماعی و سیاسی داشته باشد؛اما هنوز این بنا،در سازمان مسوول”ثبت”نشده و برخلاف گفته ی مدیرکل پیشین این دستگاه دولتی در گیلان، اقدامی هم در این باره صورت نگرفته است.

دوم)گیرم که نه این خانه،بلکه مثلا خانه ی”خانم شیرازی”(همسر زنده یاد نصرت رحمانی)که سازه ای متعلق به دوران قاجار و بسیار قدیمی تر است، ثبت تاریخی هم شد؛ این باید به چه معنا باشد؟ فهم من این است که دولت باید این خانه را به بهای ارزنده-هم بهای عرف مادی و هم بهای معنوی- بخرد و در اختیار عموم قرار دهد.

این جاست که مشکل آغاز می شود و سرنوشت خانه ی”سایه”نطفه می بندد. چهل سال پیش فروخته و کوفته می شود و جایش بنای دیگری ساخته می شود و اکنون نیز آن بنا کوبیده می شود و بنای دیگر برمی آید تا نه از تاک اثری باشد و نه از تاکنشان.علتش هم”بی پولی”اعلام می شود. آیا سازمان میراث فرهنگی قدرت خرید این خانه ها را -از جمله خانه ی نوبخت ها را -دارد؟….یا این که باز هم-نهایتا-باید دست به دامن دکتر”محمد باقر نوبخت”شود که:آقا!….تو را خدا همتی کن و پولی اختصاص بده تا ما بتوانیم منزل تاریخی شما را از برادران و خواهران و شخص شما بخریم؟

بعدش باید واستاد و نگاه کرد و وامصیبتا و هزار جور”وا….فلانا”شنید.آن هم در میانه و زمانه ی به گفته ی”بیهقی”خلدآشیان”غوغاییان”ای که بر آنند تا محض هیاهو”حسنک را بر دار کنند”.غوغاییانی که خواهند نعره زد:”شنیدی؟….میدونی؟….نوبخت بودجه اختصاص داده و خونه ی خودش را خریده!”و الخ.

سوم)گفته اند که این بنا را از تاریخی بودن در آورده اند تا آن جا”برج”بسازند؛اما چند طبقه اش را ننوشته اند.چون لابد نمی دانستند که در یک کوچه ی بن بستی که شاید پانزده متر طول و سه متر عرض دارد،برج چند طبقه می توان بر افراشت؛ ده؟……بیست….؟من هم نمی دانم.

چهارم)عرض خود می بری و زحمت ما می داری.