به انتظار انحلال شورا منشینید! مختار جباری

به انتظار انحلال شورا منشینید!

از قضا آن روز حاکم شکار خوبى کرد و اوقاعت مفرحى را گذراند و غروب شادان و بذله گویان از تفرج گاه به قصر برگشت. چند روزى بگذشت و آن رعیت نگون بخت در حبس بود .حاکم چند روز بعد یادش آمد که آن روز وقتى به قصد شکار به تفرجگاه رفته بود رعیتى را به دستورش در حبس کرده بودند،

بالفور دستور داد رعیت را حاضر و به قصد دلجویى به رعیت گفت : آن روز من گمان میکردم با دیدن تو روز خوبى نخواهم داشت اما آنچه برما آن روز گذشت جز خیال آرام و شکار خوب چیز دیگرى نبود و من از آن روز تاکنون ،فراموش کرده بودم که تو در حبسى! اکنون هرآنچه خواهى بگو تا از باب دلجویى اجابت کنم. رعیت تیره روز و مفلس ،نگاهى به حاکم انداخت و لحظه اى سکوت کرد و بعد زبان گشود و چنین گفت: حضرت والا ! آن روز صبح من اولین بودم که شما در راه مرا دیدید و رفتید به شکار و تفرج ، بر شما خوش گذشت پس معلوم شد که من بدیُمن نبودم ، از قضا آن روز شما هم اولین بودید که من دیدم تان ! از آن روز تاکنون در حبس و تاریکخانه به گرسنگى و درد میگذرانم !حال بفرمایید من بد یُمن هستم یا شما!؟
اکنون داستان رشت خسته و فرسوده با نشستگان در دارالشورا ،داستان آن رعیت نگون بخت است با حاکم دارالخلافه نشین!
عده اى از مردمان این شهر براى این حضرات زحمت کشیدند تا آنان راهى شورا شدند ، پاى سخنرانى ها ،وعده و عیدهاى شان نشستند، براى شان پوستر چاپ کردندو بر در و دیوار شهر چسباندند، به آنان راى دادند و نعوذبالله براى شان راى خریدند و ….
اکنون این دارالشورائیان صاحب نام و منزلتى شدند، راننده اى دارند و ماشین اختصاصى ، خبرنگاران عکس هاى آنان را به زیبایى هرچه تمام میگیرند و صفحات مجازى فراوان است از فیگورهاى رنگ و وارنگ آنان، در هر مجلسى در صدر مى نشینند و سخنرانى هاى زیبا و افاضات فراوان دارند و ……اما مردمان این شهر همچنان غریب اند و شهر خسته تر از همیشه مردمانى این شهر کافیست قدرى سکوت کنند و بر حال خود و حال اهل شورا نظاره کنند و بعد آرام آرام از خود بپرسند :… کدامیک بدیٌمن بود بر دیگرى!؟
به انتظار انحلال شورا منشینید ، شورا خیلى وقت است که منحل شده است!

رشت۲۰: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.