شهروندان به صحنه نخواهند آمد مگر این که باور کنند صادقانه و صمیمانه دست یاری به سوی شان دراز کرده ایم اولین نطق بهراد ذاکری در شورای شهر رشت؛

شهروندان به صحنه نخواهند آمد مگر این که باور کنند صادقانه و صمیمانه دست یاری به سوی شان دراز کرده ایم

به گزارش رشت۲۰ ؛ دکتر بهراد ذاکری عضو جدید شورا بعد از مراسم تحلیف خود اولین نطقش را در مورد مسائل مختلف شهری ارائه کرد. متن کامل نطق دکتر ذاکری بدین شرح

شهر رشت 24 بهراد ذاکری - شهروندان به صحنه نخواهند آمد مگر این که باور کنند صادقانه و صمیمانه دست یاری به سوی شان دراز کرده ایم

دکتر بهراد ذاکری عضو جدید شورا بعد از مراسم تحلیف خود اولین نطقش را در مورد مسائل مختلف شهری ارائه کرد.

متن کامل نطق دکتر ذاکری بدین شرح است:

به نام یگانه معمار هستی

درود می فرستم به تمامی رشتوندان. چه آنانی که می شناسم و چه کسانی که افتخار آشنایی با آنان برایم فراهم نشده است. چه آنانی که در این صحن حضور دارند و چه آنها که حضور ندارند.چه آنان که من را شایسته اعتماد برای قرار گرفتن در این جایگاه دیدند و چه آنانی که ندیدند.

دوستان عزیزم برخی بر این باور اند که حق گرفتنی ست و برخی معتقدند که اعطا شدنی. فرزانه ای هم می گفت حق آموختنی ست.

من بر این باورم که حق اعطا می شود آنجا که حق دهنده بر مبنای توسعه تصمیم میگیرد

و گرفته میشود وقتی با کسانی رو به رو هستیم که یا با حقوق دیگران آشنا نیستند یا نسبت به آن بی اعتنا هستند و صد البته در این میان؛ اما حق آموختنی ست.

آموختن حقوق خود و مرزهای حقوق دیگران و دو صدالبته هر حقی با مسئولیت متناظری همراه است.

مسئولیت در برابر حقوق دیگران و در این جایگاه؛ حقوق شهروندان و آیندگان. مطالبه گری و پاسخ گویی میوه ی شیرین همین فرایند است.

از پروردگار منان استدعا دارم مرا در این فرایند سربلند کند تا بتوانم هم دراعطای حق به شهروندان و هم گرفتن حقوق شان بسیار بیاموزم و بسیار عمل کنم و چه حقی بالاتر از توسعه و توسعه یافتگی که همه چیز را در خود دارد.

دوستان عزیزم خلاف باورعمومی، توسعه؛ ساختن راه و ساختمان و تاسیسات و رشد کردن و پیشرفته شدن نیست. این ها ابزارهای توسعه اند نه توسعه. اگر غیر از این بود باید تهران را شهری توسعه یافته تصور می کردیم که نمی کنیم. چون برای زیستن مناسب نبوده و مناسبات حاکم بر آن عادلانه نیست!

توسعه یک نگرش است. نگرشی تعالی گرا و در خدمت شهروندان برای برخورداری از یک زندگی سالم، رو به رشد و همراه با امنیت و آرامش.

اما چگونه می توان به زندگی سالم، رو به رشد و تعالی و همراه با امنیت و آرامش دست یافت وقتی اولویت اول ما؛ کودکان، معلولان، سالمندان و محرومان نباشند؟

اولویت توجه به کودکان و حقوق آنان به ما می آموزد که چگونه شادی و نشاط، نور خورشید، فضای سبز و محیط زیست سالم به اولویت اساسی جنبه های گوناگون ذهن ما تبدیل شود. به ما می آموزد چرا باید برای آیندگان برنامه ریزی کنیم و چگونه از منابع خود برای آینده پاسداری کنیم.

اولویت توجه به معلولان و حقوق آنان به ما می آموزد که چگونه بی توجهی به جزییات می تواند خطرآفرین و محدودکننده باشد. چگونه می شود منابعی ای که می توانند در خدمت ساختن و رشد و شکوفایی شهر باشند، با بی اعتنایی ما در رفع موانع به هزینه تبدیل میشوند.

 

اولویت چنین توجهی با هم پیشرفت کردن را به دغدغه ی اساسی جنبه های گوناگون ذهن ما تبدیل می کند. مهمی که خلاء آن در مناسبات امروز ما شهروندان مشهود است.

اولویت توجه به سالمندان، حس احترام به پیشینه و میراث فرهنگی و تاریخی را در ما بیدار می کند و آن را به دغدغه ی وجوه گوناگون ذهن ما تبدیل می کند. به ما می آموزد هویت و احترام چگونه شکل می گیرد و چرا باید از میراث های تاریخی حفاظت کنیم و چگونه این میراث ها به منابع ارزش مند توسعه ی شهر تبدیل می شوند با داستان هایی که در خود نهفته دارند.

اولویت توجه به محرومان به ما می آموزد چگونه آرامش و امنیت از دل پر کردن دره های عمیق نابرابری و نابرخورداری حاصل می شود و آن گاه ست که می توانیم لذت برانگیختن حس انسانیت را تجربه کنیم. حسی که قبل از هر چیز امنیت ذهن ما را با خود به همراه دارد.

هر گاه انسان و انسانیت، نشاط، محیط زیست، احترام، عدالت، برخورداری و میراث فرهنگی و تاریخی به اولویت های هر روزه ی ما و شهروندان تبدیل شد، آنگاه است که به توسعه دست می یابیم. چه کار بزرگی!

همین دغدغه هاست که کیفیت تصمیمات و اولویت های ما را می سازد. هر آن چه بکاریم همان درو خواهیم کرد

کیست که بتواند این کار بزرگ را به سرانجام برساند اما خود را بی نیاز از شهروندان بداند؟

این مسیر دشوار، هموار نخواهد شد مگر این که کودکان، نوجوانان، جوانان، والدین، معلولان، سالمندان، خردمندان و صاحب نظران داوطلب و همه وهمه را به صحنه بیاوریم، با یاری سازمان های مردم نهاد. شهروندان به صحنه نخواهند آمد مگر این که باور کنند صادقانه و صمیمانه دست یاری به سوی شان دراز کرده ایم و باور نخواهند کرد مگر این که فاصله ی حرف و عمل مان روز به روز کوتاه تر شود.

امروز در پیشگاه پروردگار و شهروندان سوگند یاد می کنم هر آن چه در توان دارم برای به واقعیت پیوستن این باورها به کار گیرم.

باشد که خداوند و بندگان اش از ما راضی باشند و ما سربلند.

دستی ای برگ‌ها تکان بدهید

جاده‌ها را به ما نشان بدهید

به پرستوی عاشق پرواز

کاش یک تکه آسمان بدهید

رنگ و بوی بهار مال شما

غنچه‌ها را به کرکسان بدهید

بله! حق با شماست، غربتیم

می‌روم، می‌روم امان بدهید

میزبانان مگر قرار نبود

جای خوابی به میهمان بدهید

جای مرهم بعید نیست اگر

نوشداروی شوکران بدهید

دیگر اینجا درنگ جایز نیست

دستتان را به دستمان بدهید

دست بالای دست بسیار است

دستی ای برگ‌ها تکان بدهید