عجیب و تاسف‌انگیز: گیلان و بلوچستان هردو «آب» ندارند!

عجیب و تاسف‌انگیز: گیلان و بلوچستان هردو «آب» ندارند!

به گزارش رشت۲۰و به نقل از تازه نیوز، وضعیت نابسامان استان سیستان و بلوچستان در موضوع آب، تنها به این استان محدود نمی‌شود. یادداشت تحلیلی تازه نیوز از استان گیلان را بخوانید تا درباره این استان سرسبز و بابرکت نیز ناگفته‌هایی را دریافت کنید.

gif;base64,R0lGODlhAQABAAAAACH5BAEKAAEALAAAAAABAAEAAAICTAEAOw== - عجیب و تاسف‌انگیز: گیلان و بلوچستان هردو «آب» ندارند!

لابد شما هم در ماههای گذشته از مشکلات اهالی سیستان و دیگر مناطق جنوبی کشور در خصوص نبود آب آشامیدنی شنیده اید. و دیده اید که اصلی ترین توجیه مدیران دولتی در این خصوص خشک و بی آب بودن منطقه و مشکلات زیربنایی برای آبرسانی از مناطقی دوردست به این مناطق است.

اما شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید این مشکل نبود آب آشامیدنی تنها مختص به مناطق جنوبی و خشک نیست و اینجا که ما زندگی می کنیم در استان گیلان، در سرزمین آب و باران هم بسیاری از روستاها و خانه ها آب آشامیدنی ندارند!

می‌دانم باورش سخت است! اما تا جایی که من تحقیق کرده ام، حداقل در منطقه ای که ما در آن زندگی می کنیم( شهرستان رضوانشهر واقع در استان گیلان)، به دلیل بی کفایتی و سوء مدیریت سلسله وار مدیران دولتی سالهای سال است مردم در روستاهای متعدد، که بعضی شان با فاصله ۵ کیلومتری از شهرهای اصلی هستند، مجبور به استفاده از آب چاه هایی هستند که در خانه ها حفر می کنند. چاههایی که عموما به دلیل بافت روستایی در کنار زمین های شالیزار هستند. زمین های شالیزار هر ساله برای کاشت برنج سم پاشی و کود پاشی می شوند. از طرف دیگر به دلیل استاندارد نبودن و سنتی بودن چاهها، عموما مخازن این چاهها مدفن موش و قورباغه و مار و حشرات است. و مردم این آب را به عنوان آب آشامیدنی مصرف می کنند؛ چون انتخاب دیگری ندارند!

این را اضافه کنید به مشکل برق. در دوره ای که دولت در تریبون های مختلف پز مجانی کردن آب و برق را برای چند ده میلیون مشترک خود می دهد، مردم اینجا در استان گیلان برای دریافت انشعاب برق باید چندین سال منتظر بمانند یا هزینه کمر شکنی را پرداخت کنند تا به یکی از ابتدایی ترین حقوق شهروندی خودشان برسند.

البته اصلا فکر نکنید این موضوع برای مدیران دولتی استان گیلان و شهرستان رضوانشهر موضوعی عجیب و غریب است و از گفتن آن شرم دارند. اگر به سراغشان بروید و شکایت کنید که چرا ۴۳ سال بعد از انقلاب هنوز شما باید برای رسیدن به یکی از بدیهی ترین حقوق شهروندی خودتان دست و پا بزنید؛ خیلی راحت بهتان جواب می دهند که: همین است که هست! باید منتظر بمانید شاید تا پنج سال و شاید بیشتر! ما پول نداریم برایتان تیر برق بخریم و نصب کنیم. یا صبر کنید بودجه بیاید یا اینکه هزینه کامل نصب تیر برق را تا پشت در حیاطتان علاوه بر پول انشعاب و کنتور پرداخت کنید.

البته راه دیگری هم هست که این راه را مسئولان اداره برق به شما نمی گویند؛ این را شما به مرور درک می کنید: راه این است که دعا کنید و صبر کنید یک شهری پولدار،ترجیحا بچه تهران، بیاید در کوچه ی شما ویلا بسازد.

طبق قانون اگر شما درخواست کنتور برق برای منزلتان بدهید، در صورتی که منزل شما از شبکه برق رسانی که اولین تیر برق است فاصله ای بیش از ۳۰ متر داشته باشد؛ وضعیت شما برای دریافت انشعاب برق از سه حالت خارج نیست: یا شما از بومیان اصیل منطقه هستید، یا بومی منطقه نیستید اما به هر دلیلی در آن روستا سکونت دائمی دارید ( مثل کسانی که به آن روستا مهاجرت کرده اند) و حالت سوم اینکه شما بومی و ساکن نیستید، ویلا نشین هستید. وضعتان خوب است آمده اید در کنار ما روستاییان مستضعف یک ویلا برای خودتان ساخته اید هر از گاهی بیایید آب و هوایی عوض کنید. در مورد اول و دوم بر اساس قانون مصوب دولت، اداره برق موظف به نصب تیر برق به صورت رایگان و برق رسانی به مشترکین است. اما در حالت سوم در صورتی که تیر برق تا ویلای شهرنشین ها زیاد باشد هزینه تیر برق به طور کامل بر عهده مالک ویلا و ساختمان است.

بله. بر اساس همین قانون شما بهتر است بیشتر از آنکه از مدیران دولتی و اداره برق انتظار داشته باشید از طبقه مرفه بخواهید به شما لطف کنند بیایند کنارتان ویلا بسازند که به لطف آنها شما هم صاحب برق شوید. البته برای مدیران دولتی هم بهترین راه این است که گروه اول و دوم را آنقدر معطل کنند تا مجبور شوند خودشان پول تیر برق را بدهند و یا بروند دست یک پولدار تهرانی را بگیرند راضی اش کنند همسایه شان شود!

بیخود هم فکر نامه نگاری به این مسئول و آن مسئول نباشید. همه این راهها را من رفته ام. بی نتیجه است. اسنادش هم موجود است. که در پیوست می گذارم ببینید!