یادداشت/ داوود مبارکی؛ خطر روشنفکران شرق گرا

یادداشت/ داوود مبارکی؛ خطر روشنفکران شرق گرا

به گزارش رشت۲۰ ؛آنچه مقوم بحث حفظ تمامیت ارضی ایران است حفظ ثبات مملکت است. ثبات ریشه رشد سرمایه داری و سرمایه داری ریشه ایجاد طبقه متوسط تحصیلکرده با ارزش های نو است.

انسان ها با دستگاه ارزشی خود پرورانده و سپس میپرورانند. شکاف ها و گسل ها در دوران پیشامدرن بوده اما رنگ و رخساری نو در عصر مدرنیزم پیدا میکنند. مجموع شرایط ایران گویاست که ما از فاز ماشینیزه کردن متدرجا وارد عصر مدرنیزه کردن گام میگذاریم. حالیا علیرغم حضور غالب قدرت سیاسی ایدئولوژیک مفاهیم نو از کانال مطالبات طبقه متوسط وارد دستگاه اندیشه ارکان جامعه شده است و البته این سبقه دیرین نیز در مملکت دارد. ایران درحال پوست اندازیست. تلاطمات پوسته و مغز جامعه بشکل فشار خود را به پوسته و مغز نظام سیاسی تحمیل میکند.

 

اگر ترکیب واژگانی “سیستم اجتماعی” بمعنای وجود نظام رفتاری پیشبینی پذیر در بستر جامعه را بپذیریم با “سیستم سیاسی” تعارضات جدی دارد. این دو سیستم بر روی هم فشار میآورند و برآیند این فشار آنومی و احساس جدی بی ثباتی سیاسی در نظام سیاسی و احساس جدی بی آتیه گی در سیستم اجتماعی را تشدید میکند. و بالمآل میتوان پذیرفت “توسعه” در جوامعی پا میگیرد که شدت تعامل بر شدت تقابل میان این دو سیستم؛ غلبه طویل المدت داشته باشد. آنچه در ایران تسلط دارد تنوع است؛ “تنوع فرهنگ تاریخی کار” رکن رکین درک تنوع زیستی ست. در مناطق مرکزی که فارس های شیعه غالبند، کار زیاد و مصرف کم فرهنگ جا افتاده ایست که ورای فرهنگ یک سیستم اقتصادی ست. سیستم اقتصادی زیربنایی که روبنای فرهنگی سنتی متمایزی با مناطق قومیتی حاشیه ایران دارد. مدیریت آب و مدیریت زمین دو مقوله اساسی تاریخی ست که حول محورش فرهنگ یعنی روش های تعامل افراد در جامعه را بنیان نهاده است. کوشش جمعی برای تامین آب و غذا و امنیت با نگاه به تامین آب و غذا و امنیت برای نسل های بعد اساس مفهوم “مشارکت عمومی” است. در جوامع پیشامدرن کارکرد نظام سیاسی در تامین امنیت خلاصه میشد و تکالیف توده بر حقوق او برتری داشت. و کارکرد دین ذیل کارکرد سیستم سیاسی در جهت تقویت فرمانپذیری توده در قبال حاکمیت معنا می یافت و البته فرهنگ توده بیرون دایره حکومت-دین قرار میگرفت. مدلی کم کارکرد و ذاتا بی ثبات گر که کار میکرد و امکان پا گرفتن درازمدت “سرمایه” را نمیداد. انتقال ایمن بین نسلی “زمین و دارایی” متضمن همسویی حاکمیت سیاسی-دستگاه دین-صاحبان سرمایه را میطلبید. “قانون” اساسی ترین پشتیبان انتزاعی حفظ ثبات جوامع است. قراردادهایی انتزاعی که مورد پذیرش توده از سمت حاکم است. قانون پیشامدرن منفک از نیاز به تائید توده بود و قانون عصر دگردیسی ها نیازمند همراهی توده هاست. اگر قانون پذیرش عمومی نداشته باشد در معرض بادهای مخالف خم میشود و مانا نیست و مدرنیزم کوشش جمعی ست که همسنگ تکالیف به حقوق میپردازد تا دستگاه سیاسی جدا از مردم تقریر قانون یکسویه بنفع طبقات حاکم نکند تا همراهی مردم را با خود داشته باشد تا ثبات سیاسی حافظ ثبات اقتصادی باشد. آنچه امروز نباید بر خرد ما سایه افکند تمایز میان جوامع از بعد ثبات است. جوامع شرقی همچون چین و ایران دوران درازنای گذار را طی میکنند یعنی نقطه ای از تاریخ ایستاده اند که غرب در قرون گذشته از آن تنگه ها گذشت. هنوز تغییرات در صورت است و نه در سیرت. زیست زیر سایه سنگین چماق حاکم در ماهیت تعامل میان حاکم و مردم محکم و استوار پابرجاست. در صورت از غرب، قانون و موتوریزه کردن و آموزش را گرفتیم اما در سیرت جامعه به ترقی خودانگیخته نرسیده است. تفاوت پررنگ “زیبایی شناسی” در ایران با غرب و حتی همسایگانی که نظام آموزشی فراگیرتر و همروندتری بنا کرده اند ‌گویای عدم تحقق مشارکت عمومی و لاجرم عدم وجود ثبات باطنی در مملکت شده است. آنچه ما را به غلط ممکن ست رهنمون کند الگوپذیری از چین یا امارات است. حالیا محکم میگویم فارغ از شکاف عقب ماندگی های چند دهه اخیر ایران؛ همچنان ماهیتا ایران چند گام از چین و امارات و همسایگانش پیشتر است. مهمترین شاخص بیان مدعایم تفاوت مفهوم “حق” (right) در ایران با این جوامع توسعه یافته تر است. مدل چینی کنفوسیوسی نظم پذیری یا مدل عربی تکلیف مداری در مدارج کهنه تری از نظامات اداری و اجتماعی در قیاس با ایران است. چندصدایی و تکثرگرایی در ایران با تمام کش و قوس هایش جلوتر از آنهاست. مدل ثبات آفرینی چینی و عربی و روسی و ترکی در ایران پاسخگو نیست. پهلوی ها راه ترک ها را رفتند و به سنگ خوردند.

در میان جوامع شرقی با تاریخ کهن ممالک هند و ژاپن و کره جنوبی راه دیگری را طی کردند و مشخصا هند راهی را رفته که چین نمیتواند در آن قدم بگذارد. هند بسیار پیشتازتر از چین میتواند ثبات را در نیم قرن آینده تضمین کند. تکثر و تنوع بی مانند در هند و خلا حاکمیت اخلاق کنفوسیوسی پتانسیل جامعه همیشه متلاطم را دارد اما هند صفت بزرگترین دموکراسی جهان را یدک میشکد که هرگز نمیتواند دیگر در راه مدل توسعه چینی گام بگذارد و تکصدایی مطلق را حاکم کند. آینده پژوهی از برتری عدد شاخص تولید ناخالص داخلی چین بر آمریکا طی سالها پیشرو میدهد و البته همین مطالعات هند را قدرت آینده معرفی میکند. دو ابرقدرت اتمی و جمعیتی و البته آسیایی که جهان را خیره کرده اند اما تاکید نگارنده این سطور توجه دادن به نخبگان در تحلیل خود از آتیه آسیایی ست که بسیاری اینروزها بر طبل توفق آن بر غرب میکوبند که آنچه چین را طی ۳ دهه اخیر شتاب داد و آن راهی که هند میرود باهم متفاوت است اما یک ریشه مستحکم مشترک دارد و آن ماهیت توسعه غربی این دو مملکت شرقی دارد. توسعه سیستم آموزشی غربی تقویت دستگاه ارزشی غربی مبنی بر غلبه خرد از راه بکارگیری روش ها و نسخه های مدیریتی غربی ست. این راهیست که بشر مدرن لاجرم به طی آن است. آینده آسیایی جستاری جغرافیایی ست و عینیت فلسفی مستقل ندارد. چین با تقویت بازار آزاد که مفهوم کلاسیک غربی ست پیشرفت میکند و برای تقویت ثباتش در غرب سرمایه گذاری میکند و درهایش را برای غرب میگشاید و از بانکداری تا مهندسی اش را از غرب میآورد و مهندسان و مدیران قوی میپروراند.

 

آنانی که عالمان توسعه هستند و مدل پیشنهاد میکنند باید ژرف اندیش باشند و برای ایران هزینه مضاعف نتراشند. کاستن از چالش های جاری و پیشرو با درهای بسته ممکن نیست. میتوان هر نامی بر آن بگذارید؛ آنرا مدل چینی توسعه هم بنامید اما از یاد نبریم که چین در را به سوی غرب گشود و ایران نمیتواند در را به سمت چین بگشاید و انتظار گشایش در شاخص های توسعه اش داشته باشد.

 

درگیر شدن با مفهوم “لیبرال دموکراسی” چنان پوچ مینماید که پیشتر بنیان کژکارکرد های بیشماری در نظامات سیاسی متخاصم با غرب برانگیخت. واژه گزینی هایی جهت دمیدن بر آتش تخاصم و تقابل باهدف حفظ هژمونی اقلیت ناکارآمد تنها بر آتش تنور تضادهای جامعه با حاکمیت میدمد. بجای ایجاد تابوهای واژگانی میتوان گفت و آشکارآ دید ترکیب “‌آزادی انتخاب” ارزشی ست که جوامع بشری را طی سده های اخیر به بیش از دو برابر متوسط سن رسانده است. ارزشی فلسفی که بروندادش ثبات و امنیت است. دستگاه ارزشی حاصل از این ترکیب، جامعه ای مانند نروژ میسازد که در آن نفت، قاتل نخبگان نیست و در خدمت پیشرفت همگانی ست.

 

زخم هایی که ایران پسامشروطه از ناحیه خیل روشنفکرانی که درگیر هیجانات سطحی میشدند و پس از دهه ها از کارنامه خود اظهار ندامت میکردند بقدری ست که از نواحی دیگر بمراتب آسیب کمتری خورد. اکنون نیز روشنفکران ما نیاز نیست مارک غربی یا شرقی بخورند مهم این است که باز برای ایران هزینه های تاریخی از محل تحلیل های سطحی نتراشند. به امید خرد.